بلاگ
توی آموزش فرزندت دچار ناامیدی شدی؟
یادداشتی از دل تجربههای من در کلینیک یلدا
گاهی والدین با ناامیدی سر جلسه درمان میآیند. پشت چهرهی خستهشان، ماهها دلنگرانی، شبهای بیخواب و مقایسه با دیگران پنهان است.
یادم است مادری که برای پسرش، امیرعلی، آمده بود. روزی که برای نخستینبار ملاقاتش کردم، راستش را بخواهید در دل خودم گفتم: احتمال بهبودی زیاد نیست. اما همان روز حرفی از او شنیدم که بعدها مسیر حرفهای و شخصی من را تغییر داد.
داستان امیرعلی و درسی که هرگز فراموش نکردم
هفت سال پیش بود. مادر امیرعلی با آرامش خاصی به من گفت:
«آقای قاسمی، لطفاً خودتون رو درگیر نتیجه نکنید، فقط کارتون رو با دل انجام بدید.»
در نگاه اول ساده به نظر میرسید، اما آن جمله در عمق جانم نشست. از آن روز فهمیدم گاهی امید یعنی فقط ادامه دادن درست کار، بدون چسبیدن به نتیجه.
همان مادر، با همین نگرش آرام، هر هفته با شادی در جلسات حاضر شد. و باور کنید، یک سال بعد، امیرعلی به گفتار دست پیدا کرد.
وقتی خبرش را شنیدم، یاد حرف خودش افتادم:
«نتیجه خودش راهش را پیدا میکند؛ ما فقط باید مسیر را درست برویم.»
والدین امیددهنده، فرزندان پیشرفتکننده
در میان صدها پروندهای که در کلینیک یلدا دیدهام، یک نکتهی مشترک وجود دارد:
کودکانی که والدینشان با نگرش مثبت و آرامش درونی درمان را پیش میبرند، معمولاً پیشرفت سریعتر و پایدارتری دارند.
چرا؟
چون کودک، انرژی و احساس والد را بهصورت ناخودآگاه جذب میکند.
وقتی والد ناامید است، ذهن کودک پیام میگیرد: «من نمیتوانم.»
اما وقتی والد لبخند دارد و میگوید: «اشکال ندارد، داریم با هم تلاش میکنیم»، کودک حس امنیت و توانمندی را تجربه میکند.
فشار نتایج، دشمن رشد واقعی
یکی از بزرگترین خطاهای والدین و حتی گاهی درمانگرها این است که بیش از حد درگیر نتیجه میشوند:
چند کلمه گفت؟
چند جلسه مانده؟
کی مثل بقیه حرف میزند؟
این سؤالها طبیعیاند، اما وقتی ذهن والد دائم درگیر «زمان و نتیجه» باشد، لحظۀ اکنون درمان، که مهمترین بخش فرآیند است، از دست میرود.
در جلساتم همیشه میگویم:
💬 «ما قرار نیست هر روز معجزه ببینیم؛ کافیست هر روز یک قدم کوچک درست برداریم.»
چند قدم برای حفظ نگرش سازنده در مسیر درمان
۱. به جای نتیجه، روی “فرآیند” تمرکز کنید.
به جای اینکه بپرسید «کی به حرف میاد؟»، از خود بپرسید:
«امروز در خانه چه تمرینی را با عشق تکرار کردم؟»
۲. از مقایسهی کودک با دیگران بپرهیزید.
هر مغز، ریتم رشد خودش را دارد. مقایسه، امید را میسوزاند و تمرکز را از بین میبرد.
۳. افکار منفی را متوقف کنید.
وقتی ذهنتان پر از “چرا من؟” شد، به جای سرچ در اینترنت، چند دقیقه با کودک بازی کنید.
درمان فقط تمرین کلمات نیست — بازی، لمس، خنده و ارتباط هم گفتار میسازند.
۴. از خودتان مراقبت کنید.
مادری یا پدری که خودش فرسوده شده باشد، نمیتواند مشوق خوبی باشد. گاهی بهترین کاری که برای کودکتان میکنید، این است که برای خودتان چای بریزید، نفس بکشید، و چند دقیقه سکوت داشته باشید.
تجربهای از تغییر نگرش در والدین
چندوقت پیش مادری وارد اتاقم شد که با ناامیدی گفت:
«دیگه نمیتونم ادامه بدم، هیچ تغییری نمیبینم.»
از او خواستم هنگام تمرین، فقط به لبخند نگاه فرزندش توجه کند، نه به کلمهها.
یک هفته بعد، گفت: «استاد! نمیدونید، همین که بازی کردیم و خندید، گفتار خودش اومد.»
و این یعنی همان معجزهی نگرش.
جملهای برای لحظاتِ سخت
من همیشه به والدین میگویم:
وقتی احساس ناامیدی کردید، یک سؤال از خودتان بپرسید:
«در این لحظه، چه کاری میتوانم انجام دهم؟»
گاهی پاسخ این سؤال فقط سه کلمه است: «بغلش کن، بازی کن.»
کودک در آغوش امن شما، پذیراتر از هر تمرین درمانی است.
همین لحظههای ساده، مسیر رشد گفتار را باز میکند.
پیام پایانی برای پدرها و مادرها
اگر امروز حس خستگی دارید، اگر فکر میکنید پیشرفت کند است یا مسیر طولانی، بدانید که تنها نیستید.
هر پدر و مادری که امروز در مرحلهی درمان کودک است، دارد یک مسیر قهرمانانه را طی میکند.
امید فقط احساس نیست — تصمیمی است که هر روز باید بگیریم.
باور کنید، تغییر نگرش، نیمی از درمان است.
جمعبندی
در دنیای گفتاردرمانی ما، ابزارهای زیادی داریم — تمرین، بازی، صدا، تصویر اما هیچکدام به اندازهی آرامش و باور قلبی والدین مؤثر نیست.
همانطور که مادر امیرعلی گفت:
«نتیجه خودش راهش را پیدا میکند، فقط کار درست را ادامه بده.»